ديگه حوصله وبلاگو ندارم. زدن تو ذوقم نامردا![]()
بيشتر از اين چيزي نمي گم و چيزي هم نپرسين ![]()
بگو فردا مال ماست...
ديگه حوصله وبلاگو ندارم. زدن تو ذوقم نامردا![]()
بيشتر از اين چيزي نمي گم و چيزي هم نپرسين ![]()
ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت : ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی
فقط خواستم بگویم تولدت مبارک .
پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد
صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن
با شمع نیمه سوخته یافت… ولی مادر دیگر در این دنیا نبود . . .
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکردهاید. نمیخواهید در این امر خیر شرکت کنید؟![]()
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیاش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمیکرد؟![]()
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمیدانستم. خیلی تسلیت میگویم..![]()
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمیتواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمیتواند از پس مخارج زندگیش برآید؟![]()
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمیدانستم. چه گرفتاری بزرگی...![]()
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینههای درمانش قرار دارد؟![]()
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمیدانستم این همه گرفتاری دارید..![]()
وکیل: خوب. حالا وقتی من به این ها یک ریال کمک نکردهام، شما چه طور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟ ![]()
![]()
![]()
روزی روزگاری یک زن آمریکایی قصد میکنه یک سفر دو هفته ای به ایتالیا داشته باشه… ![]()
شوهرش اون رو به فرودگاه می رسونه و واسش آرزوی می کنه که سفر خوبی داشته باشه…![]()
زن جواب میده : ممنون عزیزم ، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟![]()
مرد می خنده و میگه : “یه دختر ایتالیایی”![]()
زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره …![]()
دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی گرده ، ![]()
مرد توی فرودگاه میره استقبالش و بهش میگه : خب عزیزم مسافرت خوش گذشت؟![]()
زن : ممنون ، عالی بود!![]()
مرد می پرسه : خب سوغاتی من چی شد؟![]()
زن : کدوم سوغاتی؟![]()
مرد : همونی که ازت خواسته بودم… دختر ایتالیایی!!![]()
زن جواب میده: آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر می آمد انجام دادم!
حالا باید 9 ماه صبر کنم تا ببینم پسر میشه یا دختر؟![]()
![]()
![]()
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!
تردیدی نیست که "او" می اید. اویی که باما و در لحظه لحظه زندگی ما درد و گرسنگی و رنج
بشری را در عمیق ترین شکلش تجربه کرده است. گاه در این و گاه در ان وجود متجلی شده است تا حقیقت و واقعیت وجود ما را دریابد.
"او" مجموعه ای از تجربه های صد و بیست و چهار هزار پیامبرمرسل و نامرسل و حنیف و غیر حنیف است. او معصوم چهاردهمی است که پیام و درد , شکست و پیروزی و ارزوهای خدایی تمامی معصومان پیش از خود را در خون و جان و ذهن و زندگی اش دارد.
با پرچم "بدر" می اید تا اولین پیروزی مسلمین و پیام نهضت جدش را به اخرین - به فتح الفتوح و پیروزی پیروزی ها -پیوند دهد.
314 تن همراه اویند تا خاطره اولین جانبازان راستین اسلامی را در ذهن قرون زنده کند و با زره پیامبر بر تن , به جهان بفهماند که ادامه دهنده راه اخرین فرستاده خداست و رهایی بخش کسانی که براستی منتظر بوده اند و سلاح و صلاح اماده کرده اند و با ترک "بودن" به وسعت "زندگی" راه جسته اند.
"او" می اید و امدنش را هیچ قدرتی نمی تواند را ببندد. و تنها کسانی از ظهورش سود خواهند برد و سهم خواهند یافت که معنای عمیق " انتظار" را دریافته باشند و در برابر تمامی ضد ارزش های اسلامی و انسانی , با همه قدرت اعتراضشان ایستاده باشند.
نیمه شعبان و ولادت با سعادت امام عصر (عج) اخرین منجی بشریت بر تمام جهانیان مبارک باد.
چه زیباست فلسفه ی این انتظار..........